تبليغاتX
بهترین سیاست: صداقت
  عصر یک جمعه دلگیر دلم گفته بگویم ،

بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

که هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است ؟

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید

 بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است؟ 

 چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 19:35  توسط بهار  | 

سلام به همگی ...اره می دونم خیلی وقته آپ نکردم...خوب چرا می زنی؟؟؟

یه مدتی اصلا" حس نت اومدن نداشتم...نمی دونم چرا..یه مدت بعدش هم بستری بودم تو هاسپیتال ...از اونایی که به یادم بودنم ممنونم...و  حتي اونايي كه ستاره سهيل شدن

خلاصه دوشنه(۳۱) تولدم بود...جاتون خالی امتحان زبان داشتم ...فاز منفی ...آخه تازه برگه ترخیصمو داده بودن اماااااا....اما عصرش با دوستام رقتیم بیرون خیلی خوش گذشت...

تازشم تعطيلات رفتيم جنوب ...خيلي فاز مثبت بود...به همه ي بچه جنوبيا ،اهل بندر .و...سلام ويژه عرض مي كنم....خيلي گلين....مي خوام اگه خدا بخواد و امام زمان كمك كنه يه جنوبي طور كنم(جنوبياي خوبو...)...خيلي با صفا بودن...

امروز هم رفتم سمینار زبان توی کالجمون معرکه بود..کلی کتاب خارجکی و فلش كارت و غيره خریدم..

و بازم:

""""یکی بود و یکی بود و خدا یود...خدا بود و خدا بی انتها بود""""

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 15:29  توسط بهار  | 

قصه اينجوري شروع شد كه توو بيقراري من تو رسيدي ، منو ديدي ، مثل خورشيد تو تابيدي به تن مرده عشق

قصه اينجوري شروع شد..

اون سوار خسته راهي كه كشيدي ،تا در كوچه احساس تو پريدي منو ديدي

قصه اينجوري شروع شد...

قصه عشق منو تو قصه پاييزو برگه ،قصه كوچ و تگرگه ،قصه جنگل و رازه ، قصه دردو نيازه

قصه اينجوري شروع شد

حالا من موندمو احساس كه يه دنياست ، آخر عشق منو تو يه معماست ، غصه ما رو نخور صبح غزلخون ديگه پيداست ....ديگه پيداست.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 18:7  توسط بهار  | 

  ~*~ ماهی شده بود باورش~*~

  ~*~ تور اگه بندازن سرش ~*~

     ~*~ میشه عروس ماهیا ~*~

  ~*~شاه ماهی میشه همسرش~*~

      ~*~ماهیه باورش نبود~*~

 ~*~ تور اگه بندازن سرش~*~

 ~*~ نگاه گرم ماهی گیر ~*~

  ~*~  میشه نگاه آخرش....~*~

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 20:32  توسط بهار  | 

سلام..سلام....

دير اومدم چون مي خواستم نتيجه آزاد بيادش.....

منم به جمع بچه هاي آزاد اومدم...چون كتابا تغييــــــــــر كرده نمي خونم ديگه.. مامانم به بابام مي گفتن  سال ديگه هم همين آشه و همين كاسه بذار همين امسال بره...منم از خدام بود ...خوب سخته

ولي مي خوام شاگرد اول شم.....منم جــــــزء بچه درسخونا نبودم ولي مي خوام بشم...ديگه شيطوني بسه...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 20:30  توسط بهار  | 

        زندگي را باور كن همانگونه كه هست با همه درد ها و رنج ها ، با همه شكست ها و پيروزي هايش با همه شاديها و غم هايش و با تمام خاطرات تلخ و شيرين ............

  وقتي شنيدم نتايج كنكور اومده(دمدماي ظهر)دل تو دلم نبود يه حس بهم مي گفت فبول ميشم شايد به خاطر خوابي كه شب قبلش ديده بودم.ولي دوست نداشتم برم ببينم چطورشده(آخه عصرش امتحان تعليم رانندگي داشتم دلهره اونو هم داشتم) بعد از كلي اين دست واون دست كردن توي يك لحظه اونم فقط با فشار دادن چند دكمه رايانه (رايانه اي كه بعد از چندين سال برام مثل يه دوست مي مونه ) بفهمم ، هر چي ازم خواست نوشتم تا اينكه در كمال ناباوري........... حالا بايد منتظر نتايج داشگاه آزاد باشم به قول يه نفر دانشگاه آزاد هم كم الكي نيست...

شايد واقعا يكي بيشتر از من زحمت كشيده و قبولي حق اون بوده ولي هيچكدوم از دوستام هم قبول نشدن ، من دير شروع كردم ولي بكش خوندم ....از خيلي چيزا زدم : خواب ، بيرون رفتن ، مهموني ، اينم ماها كه خوراكمون رفتن به مهموني و دعوت مهمونه......حالا هم نمي تونم برم....چون تحمل نيش و كنايه ها و نگاه هاي سرزنش بار رو ندارم...( خدا رو شكر همزمان با شباي قدره وگرنه...) 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:45  توسط بهار  | 

من ميرم ديگه تو رو نمي خوام قلب من ديگه پيشت نمياد
تو رو مي خواستمت بيشتر از خودم نمي دونم يهو چي شد عاشقت شدم
مي دونم ميري و نمي افتي ياد من ولي يه روز چشات مي افته تو چشام حتما"
پشيمون مياي ميگي كه توبه كردم نه عزيزم ديگه اون موقع برنمي گردم
من تو زندگي داشتم اشتباه زياد ندونستم عشق نبايد با يك نگاه بياد
اما چشات بود كه منو فريب داد
من عاشقت بودم سالم نه واسه هوس اما ندونستم زير كاسه ات هم نيم كاسه است
منم ديگه ميرم پي روزگار خودم خيال نكن داغونم حالم روبه راهه گلم
خيال داشتنت واسم بهترين حس بود اما رفتي و يادگاريت فاصلمون بود

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 19:31  توسط بهار  | 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني،
تو را با لهجه  گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد
با حسرت جدا كردم
...
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم ..
نمي دانم چرا رفتي؟..نمي دانم چرا .. شايد خطا كردم..!!
ولي رفتي
وبعد از رفتنت، باران چه معصومانه ميباريد
و بعد از رفتنت يك قلب رؤيايي ترك برداشت
وبعد از رفتنت رسم نوازش درغمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد ..
وبعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو
تمام هستي ام از دست خواهد رفت
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد
كسي فهميد تو نام را از ياد خواهي برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان توام برگرد
وبعد از اين همه طوفان و وهم پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطاكردم

و من در حالتي مابين اشك و حسرت و ترديد
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر...
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ
آرزوهايت دعا كردم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 20:13  توسط بهار  | 


لحظه به لحظه می شکنم                             سایه به سایه هر نفس

زندونیم تو دست تو                                      رو این زمین تو این قفس

لحظه به لحظه گم شدم                                  تردید من شکی نداشت

نفس نمونده واسه من                                   این گم شدن نفس نذاشت

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:48  توسط بهار  | 

سلام بچه ها ..... اميدوارم همه خوبه خوبه خوب باشيد.....البته كنار خانواده هاتون..
بالاخره كنكور تموم شد....بدكش نبود...خدا بخواد قبولم...
بعد از اين همه شب به زوره كافي ميكس بيدار موندن و هيچ برنامه اي و نديدن و هزارتا و و ديگه .. هم با بچه ها رفتيم بيرون حسابي خوش گذشت هم چندين ساعت اينترنت.....و مهموني هم كه شروع شد..


+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:41  توسط بهار  | 

 
Copyright © 2008. All rights reserved. Contact: Navid.Tk Designed by Iran Download